چند روز پیش ها با کسی بحثی داشتیم در مورد برق و لامپ و کم مصرف و پر مصرفش که ایشان اذعان داشتند لامپ کم مصرف به خاطر سرطان زا بودنش اصلا در منزل آنان استفاده نمی شود و ارزش ندارد بخاطر کمی پول برق سلامتی را به خطر بندازد.برایش یاد آوری کردم که سر کشیدن یک جرعه نفس از هوای روحبخش و دلنواز ترافیک تهران جای خالی یک تریلی لامپ کم مصرف شکسته و عوارضش را پر می کند جانم!!!زیادی مته به خشخاش مگذار.

امروز از آن روزهاست.حس خفگی بهم دست می دهد.شیشه ماشین را بالا می دهم و به سختی نفس می کشم.یاد بحث هایی که داشتیم می افتم و دلم برای خودمان می سوزد که مجبوریم برای یک معاینه چشم ساده رفتن یک ساعت دوده و سرب و عامل سرطان زا بخوریم!از طرفی در میان آن گرما و خفقان و افکار آزار دهنده بوی دوده خیابان باعث می شود یاد دوران کودکی ام افتم.آن وقت که پیچ نفت ابگرمکن نفتی مان را تا ته می پیچاندیم! و آبگرمکن غرشی می کرد و دودی راه می انداخت که بیا و ببین و دوده های گرد سیاه در اندازه های مختلف با شوق و ذوق پرواز می کردند سمت خانه دایی پدرم! که دیوار به دیوارمان بود و مادرم که گویا چند باری فحش و نفرین زنش را شنیده بود در این مواقع آرام طوری که انگار اگر بلند بگوید زندایی زودتر متوجه دوده ها خواهد شد!می گفت:آی بالام حامامین خودین آل ایندی زندایین اولن لریمیزی سویر!!!

یادش بخیر.

الان مانده ام مرده ای چه کسی را سویماخ کنم!!دیواری کوتاه تر از دیوار ماشین های بی جان پیدا نمی کنم.


**************************************

می گوید آقایی به موبایلم زنگ زد و بعد از سلام فهمید که اشتباه شده است.عذر خواست.خداحافظی کرد .بعدا اس ام اس داد : ولی خودمانیم صدایت به دنیایی می ارزد!چنین حریم شخصی ای داریم ما اناث ایرانی!