جانور :)
"دیروز روبروی بیمارستان حدوداً 20 نفری میشدند. چنان به نوشابه و کلوچه چنگ میزدند . آدم یاد جانور می افتاد ." عبارت فوق کامنت یک همشهری در نکوهش روزه خواری علنی در شهرمان است.راستش از دیروز که خوانده ام هر موقع یادم می افتد بجای حرص خوردن خنده ام می گیرد.امسال و تا به امروز روزه نگرفته ام چرا که واقعا توان جسمانیاش را ندارم و از کلی تبصره و ماده واحده برای در رفتن از زیر روزه بهره جسته ام!دو سه روز پیش ها بطری آب یخ دستم و بود و عطش داشتم شدید.هی رو برگرداندم این سو و آن سو را نگاه کردم بلکه بتوانم کمکی لبانم را تر کنم.نشد که نشد.هر طرف که رو بر گرداندم یک جفت چشم بود که ببیندم.آخرش کنار بوته ای پناه گرفتم و به بهانه بستن بند کفش آقای کوچک نشستم و جرعه ای سر کشیدم.ظاهرا که در سطح هم تراز من کسی ندیدمان اما نمی دانم در شهرکی که ساختمان هایش 15 طبقه هستند از آن بالاها چند نفر مرا بصورت جانور دیده اند!خدایی فقط جهت مزاح.اصلا بدلم نگرفتم این تعبیر را.حالا من بدبخت به کنار که با خوردن یک جرعه آب جانور نخواهم شد آخر کدام جانور بدبختی به کلوچه و نوشابه چنگ می زند.به جان خودم خدا خودش هم جای من و امثال من بود دزدکی لب تر می کرد!!!باور ندارید از خودش بپرسید!
این تکیه کلام اردلان خان تمجید کم کم می خواهد رژه برود روی اعصابم.بگو خب!!!
دخترک داد می زند تو رئیس نیستی من رئیسم.من دستور می دم!کار ائشیدمز یاراشدیرار.پسرک با صدایی دو برابر و اخم و تخمی چهار برابر داد می زند:تو مریض نیستی.من مریضم.من دستور می دم.اَه!!!