شمع و فشفشه ها را که روی کیک می چیدم قلبم سخت فشرده شد.غم سنگینی بر دلم نشست.مانند تمام این چند سال غربت تنها و تنها جمع کوچک خانواده خودمانیم و بس.اشک را به زور نگهش داشتم تا مبادا نقاب شیک و مجلسی مختص مراسم شادی صورتم را بر هم زند!
اکنون اما خوشحالم.دلتنگی هم گذشت.همچون تمام گذشته ها.پسرک شمع دوسالگی را فوت کرد و قدم گذاشت در سومین سال زندگانی اش.
تولدت مبارک آقای کوچک من.



+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد ۱۳۹۲ ساعت 22:0 توسط
|